در انتظار ذوالبر | ||
|
رفتم به باغی...دیدم کلاغی! سرش بریده...خونش چکیده! رفتم بالاتر...دیدم تیر انداز. گفتم تیر انداز...یه تیری بنداز! رفتم بالاتر...دیدم ماهی گیر. گفتم ماهی گیر..یه ماهی بگیر! رفتم بالاتر..دیدم قورباغه. گفتم قورباغه..دماغت چاقه؟!
رفتم بالاتر..دیدم مارمولک.
گفتم مارمولک..عیدت مبارک!
نظرات شما عزیزان: کوروش
![]() ساعت16:15---29 مرداد 1392
ممنون عید شما هم مبارک این شعر دوران کودکی من بود. یادش بخیر.
![]() [ جمعه 18 مرداد 1392
] [ 9:49 ] [ یاران ذوالبر ] |
|
(function(i,s,o,g,r,a,m){i['GoogleAnalyticsObject']=r;i[r]=i[r]||function(){ (i[r].q=i[r].q||[]).push(arguments)},i[r].l=1*new Date();a=s.createElement(o), m=s.getElementsByTagName(o)[0];a.async=1;a.src=g;m.parentNode.insertBefore(a,m) })(window,document,'script','//www.google-analytics.com/analytics.js','ga'); ga('create', 'UA-52170159-2', 'auto'); ga('send', 'pageview'); |